زين الدين محمود واصفى
435
بدايع الوقايع ( فارسى )
و خانهء او متصل است به باغ حضرت مير و مهمانخانهاى دارد كه چون پر طاوس و بزم كيكاوس آراسته . [ بيت ] : آن خانهاى است آب از او مىكند گذار « * » * در سلك نظم آمده بيتى است آبدار اگر طبع شريف و راى لطيف بدان ميل نمايد آنچه ميل و مقتضاى خاطر باشد در آنمكان فردوس آئين ميسر مىشود . ملا پارسا كه اين سخن را شنيد [ نظم ] : گل رويش به تازگى بشكفت * به اداى فصيح با وى گفت كاى سرم خاك آستان شما * نور مىبارد از زبان شما درپى اين مراد جهد كنيد * به من نامراد عهد كنيد كه مرا خوار و زار مگذاريد * اينچنين بىقرار مگذاريد « * * » از غمم يك زمان نجات دهيد * مردهام [ من ] مرا حيات دهيد حضرت مولوى به خانهء خطيب آمده گفت : اى [ خطيب ] وقت آن آمد كه قدم بر سر نه پايهء سپهر مانى و خطبهء دولت و سعادت به نام خود خوانى اينك « 1 » مولانا پارسا ميل به خانهء تو نموده ، ليكن طرح صحبت را به نوعى خيال بايد كرد كه موجب ملال و تنفر او نشود ، و آن بر اين شكل بايد كه در آن مجلس از اهل حسن و ارباب ساز و نواز باشند . خطيب گفت كه : من شنيدهام كه آغاى خيابانى كه سرآمد جوانان اهل خراسان است به مولانا پارسا تعلقى و تعشقى داشته و مولانا پارسا نيز شيفته و فريفتهء او است . مناسب چنان مىنمايد كه از زبان مولانا پارسا به وى مكتوبى نوشته شود . در اينكه وى سر از قدم ساخته متوجه مىشود تردد نيست « 2 » اما صحبت بىشراب ناب
--> ( 1 ) - چنين است نسخ A ، C و T ، بقيه نسخ : اينكه ( 2 ) - B 2 : كه تردد اين است . T : و اول بىتردد باشدين قدم قيليب كيلكو سدورر يعنى شرابدارى دورر ( * ) س 3 : كذا ، شايد آن خانه نيست كآب . . . ( * * ) س 11 : كه مرا خار و زار . . .